سل
امصبح کله سحر
بیدار شدم نشستم و گفتم دیگه امروز باید یه آپ غیر 30 یا 40
و خنده دار بذارم وکلی فکریدم که هرچی به ذهنم رسید یا خنده نداشت
یا 30 در 40 بود برا همین تصمیم بر این بود که نه آپیم که ناگهان یکی از آن ابر هایی که بالا سر شخصیت های کارتونی می ترک
(البته این شکلک هیچ ربطی به ابر ما ندارد ابر ما اصلا این شکلی نبوده و بنده تکذیب می کنم) در مغزم ترکید یادموضوعی افتادم که چند ماه پیش می خواستم بنویسم ولی قسمت نشده بود هر چند عالی نیست ولی در بی پستی همین هم جای لنگه کفشه:
این را که خوندید مقدمه پستی بود که نوشتیم دیدیم نه خنده دارد تازه کلی هم 30 یا40 شده است پس بیخیالش شدیم گفتیم کمی خاطره بنویسیم(انتقاد از خود رو حال می کنین)
الان شما مدیونین فک کنین من وقت آزاد داشتم و سر نمی زدم بهتون
راستش آرمان شاهده از اول هفته که شنبه باشد ما یک سره کار سرمان ریخت تا دیروز ساعت 6 که تموم شد آن همه بد بختی
صبح که رفته بودیم در تالار اندیشه
(دیگه شکلک نبود همین رو قبول کن گیر نده وگرنه قضیه بی ناموسی می شه) کمی حساب از نفسمان بکشیم باورمان نمی شد این همه کار در 1 هفته انجام شده باشد
توجه کنید در آن 3 روز ما ساعت 19 ظهر
نهار خوردیم
و این بین حتی یک لیوان آب میوه
هم نخوردیم
البته چوغرش خیلی زیاد بود بقیش را حذف کردیم مشکل بی نمکی نویسنده است بی خود به گیرنده خود دست نزنید
بعد از این همه غر زدن کمی هم بگوییم از آنجایی که یونی نامندش و تعدادی از عجایب خلقت![]()
![]()
که به طور عمده بر دو نوع استاد
و دانشجو
تقسیم می شوند در آن حضور دارند البته هنوز بین علما بحث است که ابول عجایب اساتیدند یا دانشجویان
فعلا یونی به شدت خلوت است 85 ها
رفته اند استیجری (خدایشان بیامرزد و غریق رحمت نماید)
86 هام مشغول علوم پایه هستند و مشاهدات نشان داده که نفرین خر ها بر آن ها اثر کرده و همگی گوشهایی در حال رشد دارند
(استفاده از این شکلک به علت کمبود امکانات بوده و نویسنده به هیچ وجه قصد حفظ احترام را نداشته است) البته خبر های واصله از سایر دانشگاخه ها نیز چنین است چون می گویند گوش های زبل نیز دراز شده است
و فعلا ما بزرگ دانشکده ایم و البته چه بسیار بزرگی می کنیم
از امثال بزرگی های ما سر کلاس ایمونو بود که استاد گفت که فلان واکسن را از سرم اسب
می گرفتند که البته عوارضی داشته : کی می تونه عوارضش رو بگه؟
من آروم در گوش آرمان به طوری که فقط استاد بشنود: شیهه می کشند
از دیگر مراتب بزرگی ما در سر کلاس اندیشه بود:
استاد به غایت جو گرفته و باور کرده درسش واقعا جدیست
و شروع کرد به ایراد سخن کردن که گوشی من زنگ خورد
از کلاس رفتم بیرون(این جوری چرا نگاه می کنی ؟؟؟؟ خجالت بکش بچه کار تشکلی داشتم به جان آرمان)
5 مین بعد باز موب مبارک شروع کرد به زنگیدن
و من مجبور بودم جواب دهم (بی حیا ا ادامه همون کار تشکیلاتی بود)
برگشتم کیفم رو برداشتم و در حالی که حاجی صحبت می نمود از کلاس فرار کردم و حاجی هچنان درس می داد و من از دور توجه می کردم (البته ظاهرا غایب نخوردم خدا رو شکر)
البته در این مکان که یونی نامندش اتفاقات جالب کم نمی افتد که گفتنشان بس کسالت گداز است اما حیف که شما را حوصله و طاقت بس محدود و ما را نمک دان وجود خالی از ذره ای طنز که بر کی بورد بپاشانیم همین اندک بخوانید و خدا را شکر کنید که همین را هم نمی دانیم از کجایمان تراوش کرده بر صفحه کیبورد مادر مرده![]()
سر فرصت به همتون سر می زنم اگه هوز نیومدم مطمئن باشین زود میام

و ما ملت علی رغم شعار روشنفکریمون تا جایی پذیزای حرف مخالفیم که گفته نشه
(یعنی دیگه بهش سر نمی زنم) البته توهین با انتقاد فرق داره و ضمنا به قول بهزاد محموتی
(در مورد شکلک برداشت این که منظورم با بهزاد با محمود بستگی به نظر شخصیتون داره 2 فردا دیگه نیاین بگین من به محموتی علامت بد دادم)جزو مقدسات نظام نست هرچی می خواین بهش بگید (البته اگه بعدش اسفندیار
خرتون رو گرفت با خودتونه ها)
تا سبب افزایش شیب رشد علمی کشور بشم
و دوباره رفتم تو خیال که یهو ترمکا شروع کردن به حرف زدن و من و از خیال در آوردن موضوع بحثشون در مورد دانشگاه بین المللی بود
دیدگاههای تازه