سلام اومدم ولی زود می رم

16 02 2010

سلام

الان می پرسید کجا بدم؟؟؟

چا بهتون سر نمی زدم؟؟

چرا بی خبر رفتم؟؟؟

من باید بگم شرمنده فعلا هیچی نمی تونم بگم

همش راز که اگه گفته بشه برام عواقبی داره

ان شا الله هفته بعد یا بعد ترش که یا خرم از پل می گذره یا آب از سرم همش که نه ولی تا جایی که موردی پیش نیاره می گم

و برا این که خیلی پستم بی حال نشه این عکس رو ببینین حال کنین عکس متعلق به یکی از جلسات می باشد که توسط ید طولای ما گرفته شود است.

فقط یه نکته دیگه وقتی می رفتم این شکلی بودم:

اونجا این شکلی بودم:

الان این شکلیم:

از این شکلک خیلی خوشم اومد:

این شعر رو بخونین:

کوچ

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
تو کودکانت را بر سینه می فشاری گرم
و همسرت را چون کولیان خانه به دوش
میان آتش و خون می کشانی از دنبال
و پیش پای تو از انفجارهای مهیب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت
و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد
خیال نیست عزیزم
صدای تیر بلند است و ناله های پیگیر
و برق اسلحه خورشید را خجل کرده ست
چگونه این همه بیداد را نمی بینی
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی
صدای ضجه خونین کودک عدنی است
و بانگ مرتعش مادر ویتنامی
که در عزای عزیزان خویش می گریند
و چند روز دگر نیز نوبت من و تست
که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم
و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم
و یا به کوه به جنگل به غار بگریزیم
پدر چگونه به نزد طبیب خواهی رفت
که دیدگان تو تاریک و راه باریک است
تو یکقدم نتوانی به اختیار گذاشت
تو یک وجب نتوانی به اختیار گذاشت
که سیل آهن در رها ها خروشان است
تو ای نخفته شب و روزی روی شانه اسب
به روزگار جوانی به کوه و دره و دشت
تو ای بریده ره از لای خار و خارا سنگ
کنون کنار خیابان در انتظار بسوز
درون آتش بغضی که در گلو داری
کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن
حریم موی سپید ترا که دارد پاس
کسی که دست ترا یک قدم بگیرد نیست
و من که می دوم اندر پی تو خوشحالم
که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما
به روی مردم نامهربان نمی افتد
پدر به خانه بیا با ملال خویش بساز
اگر که چشم تو بر روی زندگی بسته ست
چه غم که گوش تو پیچ رادیو باز است
هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز
به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند
و چند دهکده دوست را هواپیما
به جای خانه دشمن گلوله باران کرد
گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ
و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست
که چشم آنها با اشک مرد بیگانه ست
چه جای گریه که کشتار بی دریغ حریف
برای خاطر صلح است و حفظ آزادی
و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند
غنیمتی است که دنیا بهشت خواهد شد
پدر غم تو مرا رنج میدهد اما
غم بزرگتری می کند هلاک مرا
بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم
که ناله می چکد از برق تازیانه در او
به خانه های خراب
به کومه های خموش
به دشتهای به آتش کشیده متروک
که سوخت یکجا برگ و گل و جوانه در او
به خاک مزرعه هایی که جای گندم زرد
لهیب شعله سرخ
به چار سوی افق میکشد زبانه در او
به چشمهای گرسنه
به دستهای دراز
به نعش دهقان میان شالیزار
به زندگی که فرو مرده جاودانه در او
بیا به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی تواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت
صدای غرش تیری دهد جواب مرا
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد


کارها

اطلاعات

11 پاسخ

16 02 2010
Anna

سلام
آخه چرا اينقدر دپرسي؟
بگو ببينم رفتي مشهد؟اميدوارم حالت خوب شه دوست خوب مجازي من.

17 02 2010
یک دانشجوی پزشکی

سلام.می گم شما بدجوری رفتی تو خط سیا..ست حواستون باشه!!

17 02 2010
wandering stager

اينا كه همشون خوابن!!! اون وقت طرف داره واسه كي صحبت مي كنه؟؟؟

شكلك هات خيلي جالب بودن.
راستي اين شعر از كيه؟؟

18 02 2010
دکتر اشتباهی

یدتان طولاتر باد ان شاء…ایشالا که خیره!!؟

19 02 2010
کلک شید

سلام دکتر
خوبی؟

چه شعرقشنگی…

19 02 2010
الهام

بشر دوباره به كوه پناه خواهد برد…

20 02 2010
پرنسس

سلام چطوری؟ چه خبر؟؟؟

21 02 2010
شهرزاد

سلام!
عکسه خیلی با حال بود!
یاد کلاس نرم افزارHYSIS دیروزمون افتادم توی سالن سمینار دانشکده:)

21 02 2010
صحرا

کجایی شما؟نکنه باز رفتی مشهد و بسیج و این حرفا!!

25 02 2010
سارا

او هوم.. بله !
من عمرا ً وقت بذارم واسه خوندن این شعر طویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل

10 03 2010
moonark

ajib shabihe talare ebne sinast :D

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.